گفتگو با خدا

این مطلب اولین بار در سال 2001 توسط زنی به نام ریتا در وب سایت یک کلیسا قرار گرفت، این مطلب کوتاه به اندازه ای تاثیر گذار و ساده بود که طی مدت 4 روز بیش از پانصد هزار نفر به سایت کلیسا ی توسکالوسای ایالت آلاباما سر زدند. این مطلب کوتاه به زبان های مختلف ترجمه شد و در سراسر دنیا انتشار پیدا کرد .
****************************
Interview with god
گفتگو با خدا
I dreamed I had an Interview with god
خواب دیدم در خواب با خدا گفتگویی داشتم .
So you would like to Interview me? "God asked."
خدا گفت : پس میخواهی با من گفتگو کنی ؟
If you have the time "I said"
گفتم : اگر وقت داشته باشید .
God smiled
خدا لبخند زد
My time is eternity
وقت من ابدی است .
What questions do you have in mind for me?
چه سوالاتی در ذهن داری که میخواهی بپرسی ؟
What surprises you most about humankind?
چه چیز بیش از همه شما را در مورد انسان متعجب می کند ؟
Go answered ….
خدا پاسخ داد ...
That they get bored with childhood.
این که آنها از بودن در دوران کودکی ملول می شوند .
They rush to grow up and then long to be children again.
عجله دارند که زودتر بزرگ شوند و بعد حسرت دوران کودکی را می خورند .
That they lose their health to make money
این که سلامتی شان را صرف به دست آوردن پول می کنند.
And then lose their money to restore their health.
و بعد پولشان را خرج حفظ سلامتی میکنند .
By thinking anxiously about the future. That
این که با نگرانی نسبت به آینده فکر میکنند .
They forget the present.
زمان حال فراموش شان می شود .
Such that they live in neither the present nor the future.
آنچنان که دیگر نه در آینده زندگی میکنند و نه در حال .
That they live as if they will never die.
این که چنان زندگی میکنند که گویی هرگز نخواهند مرد .
And die as if they had never lived.
و آنچنان میمیرند که گویی هرگز زنده نبوده اند .
God's hand took mine and we were silent for a while.
خداوند دست های مرا در دست گرفت و مدتی هر دو ساکت ماندیم .
And then I asked …
بعد پرسیدم ...
As the creator of people what are some of life's lessons you want them to learn?
به عنوان خالق انسان ها ، میخواهید آنها چه درس هایی اززندگی را یاد بگیرند ؟
God replied with a smile.
خدا دوباره با لبخند پاسخ داد .
To learn they cannot make anyone love them.
یاد بگیرند که نمی توان دیگران را مجبور به دوست داشتن خود کرد .
What they can do is let themselves be loved.
اما می توان محبوب دیگران شد .
learn that it is not good to compare themselves to others.
یاد بگیرند که خوب نیست خود را با دیگران مقایسه کنند .
To learn that a rich person is not one who has the most.
یاد بگیرند که ثروتمند کسی نیست که دارایی بیشتری دارد .
But is one who needs the least.
بلکه کسی است که نیاز کم تری دارد
To learn that it takes only a few seconds to open profound wounds in persons we love.
یاد بگیرن که ظرف چند ثانیه می توانیم زخمی عمیق در دل کسانی که دوست شان داریم ایجاد کنیم .
And it takes many years to heal them.
و سال ها وقت لازم خواهد بود تا آن زخم التیام یابد .
To learn to forgive by practicing forgiveness.
با بخشیدن ، بخشش یاد بگیرن .
To learn that there are persons who love them dearly.
یاد بگیرند کسانی هستند که آنها را عمیقا دوست دارند .
But simply do not know how to express or show their feelings.
اما بلد نیستند احساس شان را ابراز کنند یا نشان دهند .
To learn that two people can look at the same thing and see it differently.
یاد بگیرن که میشود دو نفر به یک موضوع واحد نگاه کنند و آن را متفاوت ببینند .
To learn that it is not always enough that they are forgiven by others.
یاد بگیرن که همیشه کافی نیست دیگران آنها را ببخشند .
They must forgive themselves.
بلکه خودشان هم باید خود را ببخشند .
And to learn that I am here.
و یاد بگیرن که من اینجا هستم .
Always
همیشه
اثری از ریتا استریکلند
امشب از لطف به دلداري ما آمده اي
خوش قدم باش كه بسيار به جا آمده اي
..........
چه عجب ياد حريفان پريشان كردي
لطف كردي كه بياد فقرا آمده اي
..........
تو كه در خواب هم از آمدنت بود دريغ
در شگفتم كه به ناگاه چرا آمده اي
...........
سر مهر آمدي از سر مگر اي ترك خطا
يا خطا كردي و ره را به خطا آمده اي
.........
گفته بودي شبي از حالت من مي پرسي
شايد اندر پي وعده به وفا آمده اي
.............
شب وصل گله از دوست دلا ياوه مگو
بخت بد باز تو امشب به صدا آمده اي
.............
كاخ شه را به پشيزي نخرد كلبه ما
تا تو اي شاه به ديدار گدا آمده اي
............
سر به پاي تو فشانم كه صفا آوردي
تا به ديداري اين بي سر و پا آمده اي.

طنز و لطیفه...
پلیس جلو ماشین غضنفر رو میگیره میگه : کارت ماشین ، بیمه و گواهینامه ! ترکه میگه چیکار کنم جمله بسازم
؟
از غضنفر می پرسن واحد کمتر از مثقال چیه؟ میگه چس مثقال
به غضنفر ميگن: آروغ چيه؟ ميگه: سلسله بادهاي صداداري كه راهشون رو در دستگاه گوارشي گم كرده اند
از حیف نون ميپرسن: تولدت چه روزيه؟ جواب ميده: 5 آذر.
ميپرسن: چه سالي؟ ميگه: هر سال!
فلسفی عاشقانه و عرفانی...
سیاستمدار کسی است که: می تواند به شما بگوید به جهنم بروید، منتها به نحوی که شما برای این سفر لحظه شماری کنید!
زندگی سر گذشت درگذشت آرزوهاست
قسمت این بود که من یار تو باشم / همه عمر گرفتار تو باشم
قسمت این بود که در دایره جور و جفا / من نقطه پرگار تو باشم . . .
عشق یعنی شب نخفتن تا سحر / عشق یعنی سجده با چشمان تر . . .
آب دماغتیم…آنتی هیستامین بخور ، فنا شیم
تریپ مرام : کلنگتم عمله !!
میگن نارنگی چون پوستش زود کنده میشه
پیش مرگ همه ی میوه هاست !
نارنگیتیم هلو !
آخر الزمان چه زمانی است و تعاریف آن در ادیان مختلف
| آخرالزمان عبارتی ست عربی به معنای "زمانهای بعد"(به فتح خ) و "پایان زمان"(به کسر خ)[نیازمند منبع]. برخی آخر الزمان را با قیامت یکی دانسته اند. اما آخرالزّمان در اصطلاح یعنی سالیان پایانی یک دوره از حیات بشری و سپس ظهور یک منجی موعود که انتظار او کشیده میشود تا تحولی همه جانبه در زندگی یک قوم یا تمام پشریت ایجاد کند و بشریت را وارد دوره جدیدی کند. [۱] [۲] [۳] [۴]. آخر الزمان به این معنی در داستان های تخیلی و بازی های رایانه ای [۵] نیز استفاده شدهاست.
اعتقاد به منجی و آخرالزمان در فرهنگ هر یک ادیان بزرگ دنیا دیده میشود. این اعتقاد در دینهای ابراهیمی از اهمیت و برجستگی بیشتری برخوردار است. موضوع آخر الزمان بخشی از موضوعات اعتقادی این ادیان در مورد پایان این جهان و پیدایش جهان دیگر است. هر یک از ادیان بزرگ درباره آن پیشگوئی هایی نیز کردهاند.[۶]
در دین یهودتصور آخر الزمان به معنی پایان دوره جهان وپیوستن آن به قیامت کبری در دین یهود از سدههای دوم و سوم قبل از میلاد پیدا شده، پیش از این زمان بنی اسرائیل که خود را قوم برگزیده خداوند میدانستند، در انتظار روزی بودند که در آن وعده الهی تحقق یابد و خداوند قوم برگزیده خود را در سرزمین موعود مستقر، و دشمنان آن را نابود کند، و عدل و احسان خود را بر سراسر جهان بگستراند. [۷] در دورههای بعد از حکومت داوود و سلیمان که این قوم از لحاظ دینی و اخلاقی گرفتار فساد و انحطاط شده و گرایش به شرک و الحاد در میان آنان شدت گرفته بود، غایت این آرزو و انتظار بازگشت قدرت و وحدت و خلوص دوران گذشته بود و انتظار زمانی میرفت که خداوند بار دیگر پیشوائی بفرستد و قوم را از تیره بختی نجات دهد.
در دین مسیحنظریاتی که درباره آخر الزمان در چهار انجیل آمدهاست یکسان نیست. ولی به طور کلی وقوع آخر الزمان به صورتهای زیر بیان شدهاست:
در آیین زرتشتدر گاهان (گاتها) که سرودههای خود زرتشت است و در آنها میتوان عقاید وی را یافت اشاره چندانی به پایان جهان نشدهاست، اما چنین مینماید که در بندی از گاهان (یسن ۴۳ بند ۳) سخن از مردی است که در آینده میآید و راه نجات را مییابد، همچنین در گاهان چند بار به واژه سوشینت بر میخوریم که در ادبیات بعدی زرتشت به صورت سوشیانس در آمده و منجی نهائی زرتشتی به شمار میآید.
در دین اسلامآخرالزمان در دیدگاه مسلمانان دوره نبوت پیامبر اسلام تا ظهور امام زمان است و شیعیان بخصوص دوران غیبت کبری را آخرالزمان میخوانند. [۸] [۹] [۱۰] اعتقادات مربوط به منجی آخرالزمان از مواردی ست که کمترین اختلافات بین مذاهب مختلف اسلامی در مورد آن وجود دارد. [۱۱]
در مذهب شیعه
منابع
|
|
|||
|
|
دوست داشتن هميشه گـــفتن نيست گاه سکوت است و گاه نگــــــاه ... غـــــريبه ! اين درد مشترک من و توست که گاهي نمي توانيم در چشمهاي يکد يگــرنگــــاه کني


رد پای عشق...
|
آينده يـك زن تــا زمانيكه ازدواج نكرده نگران آينده است. يك مرد تا زمانيـكـه ازدواج نـــكرده هــــرگز نگران آينده نخواهد بود موفقيت يــك مرد موفق كسي است كه بيشتر از آنچه هـمــسرش خرج ميكند درآمد داشته باشد. يك زن موفق كسي است كه بتواند چنين مردي راپيدا كند روابط اول از همه، يك مرد يك رابطه را يك رابطه بحساب نمي آورد. وقتي رابطه اي تمام ميشود، زن شروع به گريه نموده و سفره دلش را براي دوستان دخترش ميگشايد و نيز شعري با عنوان "همه مردها نادانند" مي سرايد. سپس به ادامه زندگيش ميپردازد ازدواج يك زن به اميد اينكه شوهرش تغيير كند با او ازدواج ميكند، ولي تغيير نميكند. يك مــرد به اين اميد با همسرش ازدواج ميكند كه تغيير نكند، ولي تغيير ميكند بلوغ زنان بسيار سريعتر از مردان بالغ ميشوند. اغلب دختران 17 ساله ميتوانند مانند يك انسان بالغ رفتار كنند. اغلب پسران 17 ساله هنوز در عالم كودكانه بسر برده و رفتارهاي ناپخته دارند. به همين دليل است كه اكثر دوستي هاي دوران دبيرستان به ندرت سرانجام پيدا ميكنند فيلم كمدي فرض كنيد چند زن و مرد در اتاقي نشته اند و ناگهان سريال نقطه چين شروع مي شود. مردها فورا هيجان زده شده و شروع به خنده و همهمه ميكنند، و حتي ممكن است اداي بامشاد را نيز درآورند. زنان چشمانشان را برگردانده و با گله و شكايت منتظر تمام شدنش ميشوند دست خط مردها زياد به دكوراسيون دست خطشان اهميت نميدهند. آنها از روش "خرچنگ غورباقه" استفاده ميكنند. زنان از قلم هاي خوشبو و رنگارنگ استفاده كرده و به "ي" ها و ن" ها قوس زيبايي ميدهند. خواندن متني كه توسط يك زن نوشته شده، رنجي شاهانه است. حتي وقتي مي خواهد تركتان كند، در انتهاي يادداشت يك شكلك در انتها آن ميكشد حمام يك مرد حداكثر 6 قلم جنس در حمام خود دارد - مسواك، خمير دندان، خمير اصلاح، خود تراش، يك قالب صابون و يك حوله. در حمام متعلق به يك زن معمولي بطور متوسط 437 قلم جنس وجود دارد. يك مرد قادر نخواهد بود اغلب اين اقلام را شناسايي كند خواروبار يك زن ليستي از جنسهاي مورد نيازش را تهيه نموده و براي خريدن آنها به فروشگاه ميرود. يك مرد آنقدر صبر ميكند تا محتويات يخچال ته بكشد و سيب زميني ها جوانه بزنند. آنگاه بسراغ خريد ميرود. او هر چيزي را كه خوب بنظر برسر مي خرد بيرون رفتن وقتي مردي ميگويد كه براي بيرون رفتن حاضر است، يعني براي بيرون رفتن حاضر است. وقتي زني ميگويد كه براي بيرون رفتن حاضر است، يعني 4 ساعت بعد وقتي آرايشش تمام شد، آماده خواهد بود گربه زنان عاشق گربه هستند. مردان ميگويند گربه ها را دوست دارند، اما در نبود زنان با لگد آنها را به بيرون پرتاب ميكنند آينه مردها خودبين و مغرور هستند، آنها خودشان را در آينه چك ميكنند. زنان بامزه اند، آنها تصوير خود را در هر سطح صيقلي بازديد ميكنند -- آينه، قاشق پنجره هاي فروشگاه، برشته كننده ها، سر طاس آقاي زلفيان تلفن مردان تلفن را به عنوان يك وسيله ارتباطي براي ارسال پيامهاي كوتاه و ضروري به ديگران در نظر ميگيرند. يك زن و دوستش مي توانند به مدت دو هفته با هم باشند و بعد از جدا شدن و رسيدن به خانه، تلفن را برداشته و به مدت سه ساعت ديگر با هم شروع به صحبت كنند آدرس يابي وقتي يك زن در حال رانندگي احساس ميكند كه راه را گم كرده، كنار يك فروشگاه توقف كرده و از كسي كه وارد است آدرس صحيح را ميپرسد. مردان اين را به نشانه ضعف ميدانند. آنها هرگز براي پرسيدن آدرس نمي ايستند و به مدت دو ساعت به دور خودشان ميچرخند و چيزهايي شبيه اين ميگويند: "فكر كنم يه راه بهتر پيدا كردم،" و "ميدونم كه بايد همين نزديكي باشه، اون مغازه طلا فروشي رو ميشناسم پذيرش اشتباه زنان بعضي اوقات قبول ميكنند كه اشتباه كردند. آخرين مردي كه اشتباهش را پذيرفته 25 قرن پيش از دنيا رفته است فرزند يك زن همه چيز را در مورد فرزندش مي داند: قرارهاي دكتر، مسابقات فوتبال، دوستان نزديك و صميمي، قرارهاي رمانتيك، غذاهاي مورد علاقه، اسرار آرزوها و روياها. يك مرد بطور سربسته و مبهم فقط ميداند برخي افراد كم سن و سال هم در خانه زندگي ميكنند لباس شيك پوشيدن يك زن براي رفتن به خريد، آب دادن به گلهاي باغچه، بيرون گذاشتن سطل زباله و گرفتن بسته پستي لباس شيك مي پوشد. يك مرد فقط هنگام رفتن به عروسي و يا مراسم ترحيم لباس رسمي برتن ميكند شستن لباسها زنان هر چند روز يك بار لباسهايشان را ميشويند. مردها تك تك لباس هاي موجود در كمد، حتي روپوش و اونيفرم جراحي هشت سال پيش خود را مي پوشند و هنگاميكه لباس تميزي باقي نماند، يك لباس كثيف بر تن نموده و كوه ايجاد شده از لباسهاي چرك خود را با آژانس به خشك شويي منتقل ميكنند عروسي هنگام ياد كردن از عروسي ها، زنان در مورد "مراسم جشن" صحبت ميكنند، مردان درباره "ميهماني هاي دوران مجردي اسباب بازي دختران كوچك عاشق عروسك بازي هستند و وقتي به سن 11 يا 12 سالگي ميرسند علاقه شان را از دست ميدهند. مردان هيچگاه از فكر اسباب بازي رها نميشوند. با بالا رفتن سن آنها اسباب بازي هايشان نيز گران قيمت تر و پيچيده تر ميشوند. نمونه هاي از اسباب بازيهاي مردان: تلويزيون هاي مينياتوري و كوچك، تلفنهاي اتومبيل، مخلوط كن و آب ميوه گيري، اكولايزرهاي گرافيكي، آدم آهني هاي كنترلي، گيمهاي ويدئويي، هر چيزي كه روشن و خاموش شده، سر و صدا كند و حداقل براي كار كردن به شش باتري نياز داشته باشد. گل و گياه يك زن از شوهرش ميخواهد وقتي مسافرت است به گل ها آب دهد. مرد به گلها آب ميدهد. زن پنج روز بعد به خانه اي پر از گلها و گياهان پژمرده برميگردد. كسي نميداند چرا اين اتفاق افتاده است سبيل بعضي از مردان مانند هركول پوآرو با سيبيل خوش تيپ ميشوند. هيچ زني وجود ندارد كه با سبيل زيبا بنظر برسد اسامي مستعار اگر سارا، نازنين، عسل و رويا با هم بيرون بروند، همديگر را سارا، نازنين، عسل و رويا صدا خواهند زند. اگر بابك، سامان، آرش و مهرداد با هم بيرون بروند، همديگر را يلا، بادام زميني، تانكر و لاك پشت صدا خواهند زد پرداخت صورتحساب ميز وقتي صورتحساب را مي آورند، با اينكه كلا 15هزار تومان شده، بابك، سامان، آرش و مهرداد هر كدام 10 هزار تومان روي ميز ميگذارند. وقتي دختران صورتحساب را دريافت ميكنند، ماشين حسابهاي جيبي خود را بيرون مي آورند پول يك مرد 2000 هزار تومان براي يك جنس 1000 توماني مورد نيازش مي پردازد. يك زن 1000 تومان براي يك جنس 2000 توماني كه نيازي به آن ندارد مي پردازد بگو مگوها حرف آخر را در جر و بحث ها زنان ميزنند. هر چيزي كه يك مرد بعد از آن بگويد، شروع يك بگو مگوي ديگر خواهد بود |
|
|
بمب الکترومغناطیس: سلاحی ویرانگر اما با وجدان!
وقتی بیشتر افراد به سلاح های هسته ای فکر می کنند، تصاویری از نابودی ساختمان ها، بلند شدن توده ای از ابرهای های قارچی شکل و شهرهایی ویران شده جلوی چشمشان می آید.
مردم در مورد سلاح های هسته ای به این مسئله توجه نمی کنند که انفجار تنها آغاز کار است و بقیه ی مضرات این سلاح ها مانند تشعشعات رادیواکتیو را کمتر مورد توجه قرار می دهند. یکی از انواع تشعشعاتی که توسط سلاح های هسته ای ساطع می شوند پالس های الکترو مغناطیس هستند.
پالس الکترومغناطیس چیست؟
یک پالس الکترومغناطیس یک نیروی قوی الکتریکی است که از تغییرات اثر کامپتون که بازتاب کامپتون نامیده می شود ایجاد می شود. این پالس که پس از یک انفجار هسته ای ایجاد می شود با تولید یک جریان الکتریکی بسیار قوی باعث از کار افتادن اجزای الکتریکی به خصوص نیمه هادی ها می شود. دامنه ی تاثیر این پالس فقط به دستگاه های الکتریکی روی زمین محدود نمی شود و هواپیماها ، هلیکوپترها و تمام وسیله های هوایی دارای سیستم های الکترونیکی نیز در معرض حمله قرار می گیرند. در حقیقت هر وسیله الکتریکی که در معرض این پالس قرار بگیرد به یک وسیله بی استفاده مبدل می شود.

بمب الکترومغناطیس چیست؟
وجود چنین پالس قدرتمندی باعث شد تا بمب الکترومغناطیس ایجاد شود. بمب های الکترومغناطیس بمب هایی هستند که برای تخریب هدف خود، از یک پالس شدید الکترومغناطیس بهره می گیرند. این پالس الکترومغناطیس، تمام سامانه های الکتریکی و الکترونیکی در شعاع تخریب را از کار می اندازد. از آنجاییکه بدن انسان و موجودات زنده در مقابل امواج الکترومغناطیس مقاوم است، انفجاراین نوع بمب تلفات جانی به همراه ندارد، اما اثرات مخرب آن بر روی سامانه های اطلاعاتی، عملا جامعه هدف را به پیش از عصر اطلاعات باز میگرداند!
زمانی را تصور کنید که در یک شهر آرام به سر می برید. ناگهان نور شدیدی ساطع می شود و در یک لحظه همه چیز در خاموشی فرو میرود. بوی سوختن وسایل الکتریکی در فضا می پیچد، پوشش سیم ها سوخته و خطوط نازک تلفن قطع می شود و مهم تر از همه اینکه درون هیچ کامپیوتری حتی یک بیت اطلاعات باقی نمانده و در عین حال هیچ کس کوچکترین آسیبی ندیده است. پس از انفجار بمب الکترومغناطیسی بر فراز چنین شهری، در کسری از ثانیه یک تا دو میلیارد وات انرژی الکتریکی کلیه سیستمهای مخابراتی، رادیویی و تلویزیونی را از کار می اندازد. برق شهر قطع میگردد، مدار الکتریکی همه کامپیوترها میسوزد. تمام باتری ها و خازن ها منفجر میشوند. لامپ تصویر همه تلویزیون ها و مانیتورهای خاموش یا روشن، نورانی شده و میسوزد. همه موتورهای الکتریکی با آخرین دور به گردش در می آیند و همه از کار میافتند و ناگهان شهر در تاریکی فرو میرود. شهر بدون الکتریسیته، موتور، باتری، مخابرات و حرکت کاملا فلج میشود. همه این اتفاقات با سرعت نور یعنی کسری از ثانیه پس از انفجار یک بمب الکترومغناطیسی در حوزه میدان مغناطیسی آن اتفاق میافتد.
پالس الکترومغناطیس چگونه کشف شد؟
اثر پالس الکترومغناطیس در طی آزمایش های هسته ای مشاهده شد. در سال ۱۹۵۸ زمانی که نیروی دریای آمریکا در حال آزمایش بمب های قوی هسته ای بر فراز اقیانوس آرام بود، اختلالات الکترونیکی بسیاری در جزایر هاوایی و استرالیا گزارش شد. بعد از تحقیقات بسیار مشخص شد که عامل این اختلالات الکترونیکی، پالس های الکترومغناطیسی بودند که پس از انفجار این بمب های هسته ای تا مایل ها دورتر متشعشع شده بودند.
روش های مقابله با اثر پالس الکترومغناطیس:
تا کنون هیچ روشی که کاملا جلوگیرنده ی این پالس ویرانگر باشد یافت نشده است. دو راه پیشنهادی برای مقابله با این پالس نیز هر کدام مشکلاتی به همراه دارند. یکی از راه های پیشنهادی استفاده از قفس فارادی است. چگونگی عملکرد این وسیله شبیه برق گیر هایی است که بر روی ساختمان های بلند نصب می شود. پس از انفجار یک بمب الکترومغناطیس این وسیله پالس الکترو مغناطیس تولید شده را جذب می کند و به زمین منتقل می کند اما مشکل اینجاست که به قدری قدرت این پالس زیاد است که پس از مدت کوتاهی دستگاه از جریان اشباع شده و شروع به پس زدن جریان می کند و تمام وسایل مجاورش را نابود می سازد. راهکار دیگر عایق ساختن تمام مدارهای الکتریکی به وسیله ی پوششی است که مانع از نفوذ پالس الکترومغناطیس می شود اما از آنجا که هر وسیله الکتریکی حداقل یک ورودی دارد ممکن است که پالس الکترومغناطیس از این ورودی وارد مدار شود و آنرا نابود سازد. مگر آنکه تمام مدارهای شهر مورد حمله قرار گرفته شده دارای عایق باشد. منظور ازتمام مدارها همه ی مسیر های انتقال برق، تلفن و تمام مدارهای وسایل الکتریکی است که عملا کاری غیرممکن است. اگر تنها یک ورودی عایق نشده باشد باعث می شود که تمام وسایل الکتریکی شهر نابود گردد.
سوالاتی جالب و پاسخ های باور نکردنی(تست هوش)
لطفا ابتدا سوالات را پاسخ دهید و سپس جواب ها رو ببینین....
خودتون رو هم گول نزنید...
اما سئوالات !!
مسئله 1 - فرض کنید راننده یک اتوبوس برقی هستید. در ایستگاه اول 6 نفر وارد اتوبوس می شوند ، در ایستگاه دوم 3 نفر بیرون می روند و پنج نفر وارد می شوند . راننده چند سال دارد ؟
مسئله 2 - پنج کلاغ روی درختی نشسته اند ، 3 تا از آنها در شرف پرواز هستند . حال چه تعداد کلاغ روی درخت باقی می ماند؟
مسئله 3 - چه تعداد از هر نوع حیوان به داخل کشتی موسی برده شد ؟
مسئله 4 - شیب یک طرف پشت بام شیروانی شکلی ، شصت درجه است و طرف دیگر 30 درجه است . خروسی روی این پشت بام تخم گذاشته است . تخم به کدام سمت پرت می شود ؟
مسئله 5 - این سوال حقوقی است . هواپیمایی از ایران به سمت ترکیه در حرکت است و در مرز این دو سقوط می کند ، بازمانده ها را کجا دفن می کنند ؟
مسئله 6 - من دو سکه به شما می دهم که مجموعش 30 تومان می شود. اما یکی از آنها نباید 25 تومانی باشد . چطور ؟
جواب ها
============ ========= ========= =========
مسئله 1 - راننده اتوبوس هم سن شما باید باشد . چون جمله اول سوال می گوید " تصور کنید که راننده اتوبوس هستید."
مسئله 2 - همه کلاغ ها ، چون آنها فقط " در شرف پرواز " هستند و هنوز از روی درخت بلند نشده اند..( اگر جواب شما 2=3-5 بوده بدانید دوباره محاسبات جلوی تفکرتان را گرفته است.)
مسئله 3 - هیچ . آن نوح بود که حیوانات را به کشتی برد و نه موسی ( "چه تعداد " جلوی فکر کردن شما را گرفته است.)
مسئله 4 - هیچ کدام . خروس ها که تخم نمی گذارند.اگر شما سعی کردید جواب توسط محاسبات و مقایسه اعداد بدست آورید ، شما دوباره به وسیله اعداد منحرف شدید.
مسئله 5 - بازمانده ها را دفن نمی کنند . آنها جان سالم بدر برده اند . شما به وسیله کلمات حقوقی و دفن کردن منحرف شده اید.
مسئله 6 - یک 25 تومانی و یک 5 تومانی . به یاد بیاورید ( فقط یکی از آنها ) نباید 25 تومانی باشد و همین طور هم هست . یک سکه 5 تومانی داریم.شما با عبارت " یکی از آنها نباید … " فریب خوردید.
داستان عاشقانه ی یک شعر
این شعر و تصنیف زیبای اون رو همه ی ما حداقل یک بار خوندیم و شنیدیم.
شعری زیبا از مهرداد اوستا :
وفا نكردي و كردم، خطا نديدي و ديدم ولی داستان عشق و خیانتی که باعث سروده شدن این شعر شد . . . مهرداد اوستا در جوانی عاشق دختری شده و قرار ازدواج می گذارند. دختر جوان به دلیل رفت و آمد هایی که به دربار شاه داشته ، پس از مدتی مورد توجه شاه قرار گرفته و شاه به او پیشنهاد ازدواج می دهد. دوستان نزدیک اوستا که از این جریان باخبر می شوند، به هر نحوی که اوستا متوجه خیانت نامزدش نشود سعی می کنند عقیده ی او را در ادامه ی ارتباط با نامزدش تغییر دهند . ولی اوستا به هیچ وجه حاضر به بر هم زدن نامزدی و قول خود نمی شود . تا اینکه یک روز مهرداد اوستا به همراه دوستانش ، نامزد خود را در لباسی که هدیه ای از اوستا بوده ، در حال سوار شدن بر خودروی مخصوص دربار می بیند... مهرداد اوستا ماه ها دچار افسردگی شده و تبدیل به انسانی ساکت و کم حرف می شود. سالها بعد از پیروزی انقلاب ، وقتی شاه از دنیا می رود ، زن های شاه از ترس فرح ، هر کدام به کشوری می روند و نامزد اوستا به فرانسه . در همان روزها ، نامزد اوستا به یاد عشق دیرین خود افتاده و دچار عذاب وجدان می شود . و در نامه ای از مهرداد اوستا می خواهد که او را ببخشد. اوستا نیز در پاسخ نامه ی او تنها این شعر را می سراید. حالا یک بار دیگه شعر رو بخونید ...
شكستي و نشكستم، بُريدي و نبريدم
اگر ز خلق ملامت، و گر ز كرده ندامت
كشيدم از تو كشيدم، شنيدم از تو شنيدم
كي ام، شكوفه اشكي كه در هواي تو هر شب
ز چشم ناله شكفتم، به روي شكوه دويدم
مرا نصيب غم آمد، به شادي همه عالم
چرا كه از همه عالم، محبت تو گزيدم
چو شمع خنده نكردي، مگر به روز سياهم
چو بخت جلوه نكردي، مگر ز موي سپيدم
بجز وفا و عنايت، نماند در همه عالم
ندامتي كه نبردم، ملامتي كه نديدم
نبود از تو گريزي چنين كه بار غم دل
ز دست شكوه گرفتم، بدوش ناله كشيدم
جواني ام به سمند شتاب مي شد و از پي
چو گرد در قدم او، دويدم و نرسيدم
به روي بخت ز ديده، ز چهر عمر به گردون
گهي چو اشك نشستم، گهي چو رنگ پريدم
وفا نكردي و كردم، بسر نبردي و بردم
ثبات عهد مرا ديدي اي فروغ اميدم؟
|
(41)
آفتابگردان
|
|
|
|
|